سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
121
اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)
فقط آخرش را مجزوم نموديم انحرف شد . صرف فعل ماضى از باب انفعال / انحرف / از راه بدر رفت يكمرد غائب در زمان گذشته مذكر غائب / انحرفا / از راه بدر رفتند دو مرد غائب در زمان گذشته / انحرفوا / از راه بدر رفتند مردان غائب در زمان گذشته / انحرفت / از راه بدر رفت يكزن غائب در زمان گذشته مؤنث غائب / انحرفتا / از راه بدر رفتند دو زن غائب در زمان گذشته / انحرفن / از راه بدر رفتند زنان غائب در زمان گذشته / انحرفت / از راه بدر رفتى تو يكمرد حاضر در زمان گذشته مذكر حاضر / انحرفتما / از راه بدر رفتند شما دو مرد حاضر در زمان گذشته / انحرفتم / از راه بدر رفتيد شما مردان حاضر در زمان گذشته / انحرفت / از راه بدر رفتى تو يكزن حاضر در زمان گذشته مؤنث حاضر / انحرفتما / از راه بدر رفتيد شما دو زن حاضر در زمان گذشته / انحرفتنّ / از راه بدر رفتيد شما زنان حاضر در زمان گذشته متكلم وحده / انحرفت / از راه بدر رفتم من در زمان گذشته متكلم مع الغير / انحرفنا / از راه بدر رفتيم ما در زمان گذشته صرف فعل مضارع از باب انفعال / ينحرف / از راه بدر مىرود يك مرد غائب در زمان حال يا آينده مذكر غائب / ينحرفان / از راه بدر مىروند دو مرد غائب در زمان حال يا آينده / ينحرفون / از راه بدر مىروند مردان غائب در زمان حال يا آينده / تنحرف / از راه بدر مىرود يك زن غائب در زمان حال يا آينده مؤنث غائب / تنحرفان / از راه بدر مىروند دو زن غائب در زمان حال يا آينده